تبليغاتX
هپروت

هپروت

سال نو

گر تو سبزی, سبزم

گر تو شادی, شادم

من به شیرینی تو فرهادم

وطنم ایرانم,

عید آن روز مبارک بادم,

که تو آبادی و من آزادم ...

سال نو سبز !


"توکا"

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 5:13  توسط توکا  | 

۸۹ - ۹۰

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم ... !


" اخوان "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 2:47  توسط توکا  | 

دنیای این روزای من ...

اولین ساعت های ۲۵ بهمن ۱۳۸۹...

سالی که گذشت ، سال هایی که رفتند !


" توکا "



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 2:1  توسط توکا  | 

خرداد

خورشید به آسمان و زمین روشنی می بخشد، و در سپیده دمان زیباست.

ابرها باران به نرمی می بارند. دشت ها سبزند.

گزندی نیست. شادی هست، دیگران راست.

 آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان می ساید.

و ما در پای البرز ایستاده ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زشت.

 و من مردمی را می شناسم که هنوز می گویند؛ آرش باز خواهد گشت.

 

"بهرام بیضایی"

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 3:1  توسط توکا  | 

شنبه اومد... . چهارشنبه رفت!

من موندم و یه جفت چشم که هی از اشک پر میشه و یه ذهن پر از سوال!

خاطره که دیگه شده جزء لاینفک زندگیم!

 

"توکا"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 4:6  توسط توکا  | 

"پرنده مردنی است."

از سال 89 می نویسم.

از اینجا...عالم هپروتی خودم.

سرمایه دار عالم شده ام اگر غم باد نگیرم!از بس که ناگفته ها را گوشه ی دلم انباشته ام!

تمام شد!چند روزی هست که تمام شده...می دانم،می دانی که،تمام نمی شود.

همین جا،همین گوشه و کنار این ذهن مشوش می ماند 

و بغضی می شود که نمی دانم سرانجامش چیست!

تو "پرواز را به خاطر بسپار"!


"توکا"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 2:49  توسط توکا  | 

دلم تعطیلی می خواد از اون واقعی خوشمزه هاش

یه پنجره و هوای بارونی آروم!

یه لیوان چای و آهنگ های "سلام - خداحافظ"

البته بعد از یک خواب راحت...!

 

"توکا"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 3:38  توسط توکا  | 

آ - ا

یه وقت هایی می خوام بگم...ولی حرفی ندارم!

یه وقت هایی این قدر حرف دارم که نمی تونم بگم!

ته تهش چندان متفاوت  نیست ولی.

 

پ.ن : امروز شدیدا نوستالژی کلاس اول و با سواد شدن رو دارم.یعنی کلا فرآیند تحصیل.یعنی کلا هاا... !

 

"توکا"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 0:46  توسط توکا  | 

بیا بیرون!

می دونم  علاقه ای هم به این زندگیه ... نداری.

اگه بگم بمون شایدم بگی خودخواهم...

ولی این جوری نرو!

بیا بیرون،بعد خوتو دار بزن،هر جور که دوست داری برو،

کابوس من نشو،داغ دل منو تازه نکن،منو زنده به گور نکن پسر،

بمون...!


"توکا"

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:31  توسط توکا  | 

حال من دست خودم نیست...!

اگه امشب بگذره فردا می شه!

مگه فردا چی می شه، تو می دونی...


"فریدون فروغی"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 16:11  توسط توکا  |